” كاملترين انقلاب، انقلابى است كه در آن آخرين پادشاه با روده هاى آخرين كشيش بدار آويخته شود ”.
آناتول فرانس
” كاملترين انقلاب، انقلابى است كه در آن آخرين پادشاه با روده هاى آخرين كشيش بدار آويخته شود ”.
آناتول فرانس
در پی حوادث بعد از کودتای انتخاباتی حکومت اسلامی، شاهد محاکمه وفادارترین، عمل گراترین و راسخ ترین افرادی هستیم که در شکل گیری جمهوری اسلامی و اداره آن نقش داشته اند. اینان بدون شک از تاثیرگذارترین و مهم ترین افرادی بودند که با توجه به شرایط موجود همچنان در داخل کشور به فعالیت و انتقاد دلسوزانه خود ادامه می دادند. نسلی که از شکل گیری انقلاب در آن حضور داشته و روند حوادث و وقایع بعد از انقلاب را درک نموده اند. بدین سان، آگاهی و اشراف کاملی بر کم و کاستی ها، ضعف ها و ستم های روا شده به مردم و انحراف های صورت گرفته از مبانی اولیه انقلاب داشته و در جهت رفع آن تلاش می کردند. یک ویژگی مشترک همه اینها این بوده که حد اقل پس از فوت آقای خمینی در برابر انحراف و کج روی های صورت گرفته "ساکت" ننشسته اند.
اما حکومت اسلامی – که فعلا فقط بر پاشنه پدر و پسر! یعنی آقای خامنه ای و احمدی نژاد می چرخد - علاوه بر باخت های بزرگی که در این انتخابات برای خود ثبت نمود با به محکمه کشاندن همزمان تقریبا همگی منتقدانش و احیانا صدور حکم برای آنها ظاهرا قصد دارد دوباره پوست اندازی کند و لایه ضمخت و سرسخت انقلابیون اصیل و قدیمی را از جامعه جدا نموده (با زندانی کردن و مجبور به مهاجرت کردن) و لایه نورسته و ترد و آسیب پذیر احمدی نژاد و حلقه اطرافیانش که هنری جز تملق، خرافه و خیانت به مردم ندارند را جایگزین آنها نماید. این جماعت کسانی هستند که حتی بعضی از طرفداران سرسخت رهبر هم در صلاحیت آنها شک داشته و دارند و بارها در جاهای مختلف به انتقاد از آنان پرداخته اند. بدون شک این وقایع جدایی گام به گام و تدریجی اصولگرایان حقیحی از حلقه حامیان آقای خامنه ای را به دنبال خواهد داشت.
از آغاز جمهوری اسلامی تا به حال شاهد ریزش و جدا شدن لایه لایه مردم و گروه های مختلف از آن بوده و هستیم. تا جایی که طرفداران جمهوری اسلامی مطابق آمار از لحظه استقرار حکومت از "98.5 درصد" در سال 58 تا - خیلی خوشبینانه اگر در نظر بگیریم - 7 ملیون (رای دهنده واقعی به احمدی نژاد با همه تخلفاتی که در جمع کردن این آرا انجام گرفته است) از 70 میلیون جمعیت ایران یعنی "10 درصد" در سال 88 رسیده اند.
این بار سیر حوادث اندکی سریع تر، شگفت انگیز تر و متفاوت تر است. تفاوت رویداد فعلی در این است که علاوه بر نخبگان سیاسی و مدیریتی، بخش زیادی از بزرگان دینی، هنرمندان و حتی بخشی از بدنه نظام راه خود را از مسیر حکومت جدا کرده اند. در حقیقت حکومت به نوعی بیماری پوست اندازی پی در پی دچار شده که به زودی مردم ایران به درمانش خواهند شتافت!
اما این آخرین پوسته باقیمانده بر اریکه قدرت، با افکار و اعمال خرافی و به دور از عقلانیت خویش و با نداشتن تخصص کافی در امور مملکت داری و مدیریت و نداشتن جایگاه مردمی و بین المللی بسیار حقیرتر از آن به نظر می رسند که از عهده اداره کشور برآیند و خودشان دلیل نابودی حکومت خویش خواهند گردید. بدین سان قطار حکومت اسلامی که به سوی پرتگاه روان بود، به سوخت هسته ای نیز مجهز شده است!
چهارشنبه 14 مرداد 1388
جمهوری اسلامی با سپری کردن عمر 30 ساله خود به وضوح نشان داد که حکومت دینی و بدتر از آن حکومت دینی از نوع ولایت فقیه نمی تواند نسخه معقولی برای اداره جامعه باشد. اما برای غربی ها این تجربه، تجربه جدیدی نیست. ما ایرانی ها با رای دادن به جمهوری اسلامی در 12 فروردین 58 در همان چاهی افتادیم که 200 سال قبل از ما، کشورهای اروپایی پس از انقلاب کبیر فرانسه خود را از آن بیرون کشیدند. چاه حکومت دینی و قدرت مذهبی. جوامع مسیحی پس از پرداخت هزینه های سنگین ناشی از تسلط و نفوذ کلیسا بر جامعه و شخص پادشاه، شروع به تکامل اجتماعی نموده و با به حاشیه راندن تدریجی کلیسا و تشریفاتی نمودن سلطنت، آرام آرام پایه های حکومت دمکراتیک را بنا نهادند تا به درجه کنونی از دمکراسی رسیده اند. اما گویا 600 سال تاخیر زمانی پیدایش اسلام بعد از مسیحیت، در تکامل جوامع این ادیان هم رخ نموده است؛ یعنی هنوز زمان بیشتری لازم است تا جوامع مسلمان هم به آن درجه از بلوغ دست یابند و دین را از حکومت خود پس زده و آن را تبدیل به مناسک شخصی نمایند.
حکایت تحمیل ولایت فقیه به ایرانیان هم قصه ای اسف بار تری است. ولایت فقیه یعنی بازگشت به روش اداره جامعه به شیوه صدر اسلام. در صدر اسلام، نظر پیامبر یا امام فصل الخطاب بود و مردم، بی چون و چرا از آن تبعیت می کردند. اصولا دیدگاه اسلام در قضیه ولی و مردم، مانند چوپان و گوسفند است. خود واژه رعیت به معنای گوسفندان است؛ بدین معنی که مردم مانند گوسفندانی هستند که برای هدایت به چوپان - پیشوایان دینی - نیاز دارند. بدیهی است که پیاده کردن این مدل حکومت غیر دمکراتیک در صدر اسلام کاری عملی بوده که برای مسلمانان قرین با موفقیت نیز بوده است. اما در عصر حاضر و با پیشرفت های فکری و اجتماعی صورت گرفته و افزایش آگاهی مردم اینگونه نگاه قیم مابانه به مردم نه تنها جایگاهی ندارد بلکه توهین به شعور و اراده آنها نیز تلقی می گردد.
اگر بپذیریم مردم خودشان دارای عقل سلیم هستند و خودشان باید سرنوشت خویش را از روش های دمکراتیک مانند رفراندوم و انتخابات تعیین کنند، دیگر نیازی به چوپان ندارند. این گونه است که دادن قدرت مطلقه و حق ولایی به فقیهی که معصوم هم نمی باشد، خود بسان نوعی تعارض با مردمسالاری است و همان طور که شاهد آن هستیم، منجر به دیکتاتوری خواهد شد؛ واژه "مردم سالاری دینی" به وضوح این ضدیت را در خود نشان می دهند. دو نقیضه ای که هیچگاه در یک ظرف نمی گنجند.
در نتیجه، در شرایطی که در اکثر کشورهای جهان در 30 سال اخیر پیشرفت محسوسی در "حقوق بشر" و "دمکراسی" داشته ایم، اما در ایران با مسلط شدن تدریجی حکومت دینی، مرحله به مرحله از این دو فاصله گرفته ایم.
جمعه 2 مرداد 1388