۱۳۸۸ تیر ۶, شنبه

برای میر حسین موسوی که به قول خاتمی نباید تنهایش گذاشت

مانند دوره های قبلی، تصمیمم بر این بود که رای ندهم. بعد از افتضاحاتی که احمدی نژاد به بار آورده بود، مانند میلیون ها ایرانی در سرتاسر دنیا، که غرورشان جریحه دار شده بود، من هم ناراحت و افسرده بودم و دوست داشتم شرایط تغییر کند. دوست داشتم دوباره بتوانیم به ایرانی بودن خود افتخار کنیم. دوست داشتم دنیا ما را به چشم 70 میلیون احمدی نژاد ننگرد. اما افسوس که همه روزنه های امید را بسته بودند. بدون شک هیچ گاه دوست نداشته و ندارم به امثال توکلی، قالیباف، رضایی، حداد عادل، ولایتی و ... رای بدهم. ظاهرا تنها مهره هایی که به نظر می رسید از غربال عبور می کنند، همین ها بودند و بس.
تا اینکه، ناگهان روزنه های امید باز شد. بالاخره طرفداران اصلاحات توانستند خاتمی را به صحنه بیاورند. خاتمی که خود را بازنشسته کرده بود، با اصرار اصلاح طلبان و با درک حساس بودن شرایط، جلو آمد. اینجا بود که به بزرگ بودن این مرد ایمان آوردم. او از خودگذشتگی کرد و این برای ایرانی ها قابل تقدیر بود. خاتمی ابتدا تلاش کرد تا موسوی را مجاب کند که کاندیدا شود. اما میر حسین راضی به این کار نشد. در نتیجه او به ناچار خودش کاندیدا می شود اما با این شرط که اگر میرحسین آمد، او انصراف خواهد داد. و این چنین بود که موجی از شور و خوشحالی در میان اصلاح طلبان، جوانان، دانشگاهیان و ... دمیده شد. اما این خوشی، دیری نپایید. اندکی بعد میر حسین پا به عرصه می گذارد و خاتمی سریعا انصراف می دهد. من هم مانند خیلی های دیگر با غم و اندوه شوکه شدم. خاتمی را خیلی خوب می شناختم اما میر حسین را نمی شناختم. نمی دانستم آیا او شبیه خاتمی هست یا نه. مانند خیلی های دیگر، یکی دو هفته ای در حیرت و ناراحتی بودم تا اینکه دیدم خاتمی شدیدا از میر حسین طرفداری می کند. اینجا بود که مانند خیلی های دیگر با خود اندیشیدم که حتما سید، چیزی در میر حسین دیده است که اینچنین از او حمایت می کند. کم کم تبلیغات انتخاباتی و سفرها شروع شد. اولین صحبت ها. قبول نداشتن نظارت استصوابی و انتقاد های قاطع و بجایی که از دولت احمدی نژاد می کرد. کم کم به او علاقه مند شده بودم اما هنوز ته دلم کمی شک داشتم. تصمیم گرفته بودم که خودم در انتحابات شرکت کنم اما هنوز برای تبلیغ میر حسین و تلاش کردن برای آوردن دیگران به صحنه، به خصوص کسانی که شناسنامه شان سفید بود، زود می نمود. تا اینکه مناظره ها شروع شدند. اولین مناظره میر حسین، حساس ترین مناظره او بود. ابتدای مناظره، احمدی نژاد حمله انتحاری غیر منتظره ای را آغاز کرد؛ حمله ای که گمان می کرد مانند دورقبل خواهد توانست خودش را روی موج تنفر از هاشمی انداخته و رای جمع کند. این حالت تهاجمی و غیر منتظره باعث شد که در طول مناظره، لرزش صدای میر حسین محسوس باشد. اما با همه این تواصیف، یک ویژگی بارز میر حسین، در کل مصاحبه رخ می نمود: صداقت. علاوه بر ادب و حجب و حیا و ذکاوت، کاملا معلوم بود که حرف هایش صادقانه است. بر خلاف احمدی نژاد که از چهره و اعمالش، منافق بودنش عیان بود. اینجا بود که کم کم شیفته میر حسین شدم. با سپری شدن باقی مناظره ها، به این نتیجه رسیدم که میر حسین تا حدود زیادی می تواند مانند خاتمی عمل نماید.
آنگاه به دنبال جواب و توجیهی برای سوال های بی پاسخ ذهنم گشتم. اینکه به هنگام قتل عام سال 67 او شخص اول مملکت نبوده و دستور و فتوای این قتل ها از جای دیگری صادر شده بود. میر حسین را برای مدیریت و اداره کشور از لحاظ اقتصادی و اجتماعی گماشته بودند و اصولا در این نوع موارد او نقشی نداشت. در مورد انقلاب فرهنگی و باقی خصوصیات انقلابی میر حسین هم دو دلیل قانع کننده برای خودم داشتم. یکی اینکه هر چیزی در ظرف زمانی و مکانی خودش سنجیده می شود و دوم اینکه همه آدم ها در گذر زمان و با افزودن تجربه تغییر می کنند. مخملباف، سازگارا و خیلی های دیگر نمونه های این نوع تغییرند. میر حسین هم در مناظره ها نشان داده بود که متحجر نیست بلکه معلوم بود که باهوش است و ذهن بازی دارد. برداشت وی از اسلام منطبق بر رحمت بود، برخلاف برداشت منازعه جویانه، افراطی و منفعت طلبانه احمدی نژاد، اطرافیانش و گروه حاکم.
خلاصه اینکه در روز رای گیری، هم خودم به میر حسین رای دادم و هم چندین نفر دیگر را برای رای دادن به او بسیج کردم. ولی مهم تر این بود که چند تا رای اولی! بزرگسال را هم راضی کردم که به او رای بدهند. تا اینکه قضیه شب انتخابات و کودتا علیه رای ملت پیش آمد و تبریک صبح 23 خرداد آقای خامنه ای. قضیه کمی بقرنج شده بود. اولین واکنشهای میرحسین خیلی جالب بود. "تسلیم این بازی خطرناک نخواهم شد". او بر دفاع از رای مردم تاکید می کرد و من کم کم داشتم به این نتیجه می رسیدم که این مرد بزرگ تر از آن بود که من می اندیشیدم. او تسلیم نشد. تا جایی که غسل شهادت کرد و به میان مردم آمد. حتی سخنرانی جذاب و فریبنده و اشکهای ... آقای خامنه ای در نماز جمعه هم راه به جایی نبرد و او ثابت و استوار روی حرف خودش ایستاد.
خوشحالم از اینکه که به او رای دادم. مردی که در مناظره اش یکبار گفت که من هنوزم یک انقلابی ام و در عمل هم خیلی زود گفته اش را ثابت کرد. مردی که نه شهوت قدرت داشت و نه توانستند او را تطمیع کنند. مردی که قلبش برای مردم کشورش می تپد و در مقابل رای مردم احساس مسوولیت می کند. مردی که تسلیم تقلب و ستم و زور و تهدید نشده است. مردی که علاوه بر خصوصیات مثبت خاتمی، یک ویژگی بارز دیگر هم دارد: شجاعت. مردی که برای پیشرفت ایران، به قاطعیت، صداقت و ذکاوت شخصی مانند او نیازمندیم ... .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر