۱۳۸۸ مرداد ۳, شنبه

گوسفندانی که زیادی می فهمند!

جمهوری اسلامی با سپری کردن عمر 30 ساله خود به وضوح نشان داد که حکومت دینی و بدتر از آن حکومت دینی از نوع ولایت فقیه نمی تواند نسخه معقولی برای اداره جامعه باشد. اما برای غربی ها این تجربه، تجربه جدیدی نیست. ما ایرانی ها با رای دادن به جمهوری اسلامی در 12 فروردین 58 در همان چاهی افتادیم که 200 سال قبل از ما، کشورهای اروپایی پس از انقلاب کبیر فرانسه خود را از آن بیرون کشیدند. چاه حکومت دینی و قدرت مذهبی. جوامع مسیحی پس از پرداخت هزینه های سنگین ناشی از تسلط و نفوذ کلیسا بر جامعه و شخص پادشاه، شروع به تکامل اجتماعی نموده و با به حاشیه راندن تدریجی کلیسا و تشریفاتی نمودن سلطنت، آرام آرام پایه های حکومت دمکراتیک را بنا نهادند تا به درجه کنونی از دمکراسی رسیده اند. اما گویا 600 سال تاخیر زمانی پیدایش اسلام بعد از مسیحیت، در تکامل جوامع این ادیان هم رخ نموده است؛ یعنی هنوز زمان بیشتری لازم است تا جوامع مسلمان هم به آن درجه از بلوغ دست یابند و دین را از حکومت خود پس زده و آن را تبدیل به مناسک شخصی نمایند.

حکایت تحمیل ولایت فقیه به ایرانیان هم قصه ای اسف بار تری است. ولایت فقیه یعنی بازگشت به روش اداره جامعه به شیوه صدر اسلام. در صدر اسلام، نظر پیامبر یا امام فصل الخطاب بود و مردم، بی چون و چرا از آن تبعیت می کردند. اصولا دیدگاه اسلام در قضیه ولی و مردم، مانند چوپان و گوسفند است. خود واژه رعیت به معنای گوسفندان است؛ بدین معنی که مردم مانند گوسفندانی هستند که برای هدایت به چوپان - پیشوایان دینی - نیاز دارند. بدیهی است که پیاده کردن این مدل حکومت غیر دمکراتیک در صدر اسلام کاری عملی بوده که برای مسلمانان قرین با موفقیت نیز بوده است. اما در عصر حاضر و با پیشرفت های فکری و اجتماعی صورت گرفته و افزایش آگاهی مردم اینگونه نگاه قیم مابانه به مردم نه تنها جایگاهی ندارد بلکه توهین به شعور و اراده آنها نیز تلقی می گردد.

اگر بپذیریم مردم خودشان دارای عقل سلیم هستند و خودشان باید سرنوشت خویش را از روش های دمکراتیک مانند رفراندوم و انتخابات تعیین کنند، دیگر نیازی به چوپان ندارند. این گونه است که دادن قدرت مطلقه و حق ولایی به فقیهی که معصوم هم نمی باشد، خود بسان نوعی تعارض با مردمسالاری است و همان طور که شاهد آن هستیم، منجر به دیکتاتوری خواهد شد؛ واژه "مردم سالاری دینی" به وضوح این ضدیت را در خود نشان می دهند. دو نقیضه ای که هیچگاه در یک ظرف نمی گنجند.

در نتیجه، در شرایطی که در اکثر کشورهای جهان در 30 سال اخیر پیشرفت محسوسی در "حقوق بشر" و "دمکراسی" داشته ایم، اما در ایران با مسلط شدن تدریجی حکومت دینی، مرحله به مرحله از این دو فاصله گرفته ایم.

جمعه 2 مرداد 1388


مطلب را به بالاترین بفرستید:

Balatarin

۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

خانه ای روی آب

دولت محمود احمدی نژاد به بهانه حمایت از محرومان و فقرا، با از خود بیگانه کردن قشر متوسط و بالاتر جامعه نارضایتی هایی را در بطن مردم بخصوص نخبگان جامعه که اکنون درصد بالایی از جامعه را تشکیل می دهند به وجود آورد.

پرداخت مستقیم کمک های نقدی و غیر نقدی که با تبلیغات فراوان دولت و رسانه های دولتی انجام می گرفت نیز نوعی توهین مستقیم به شعور و عزت نفس قشر نیازمند بود و موجب اعتراض های فراوانی بخصوص از جانب نخبگان گردید. اصولا آقای احمدی نژاد ترجیح می دادند به ملت ماهی بدهند نه اینکه به آنها ماهیگیری بیاموزند.

در کنار این مساله، صدها میلیون دلار باج دادن و سرمایه گذاری در لبنان، فلسطین، سوریه و آمریکای جنوبی که همگی از بودجه بیت المال هزینه شده اند نیز واکنش مردم را در پی داشت.

علاوه بر این، اظهارات ضد و نقیض و دروغگویی و آمارسازی های فردی که باید الگوی صداقت برای مردم کشورش باشد نیز در افرایش خشم و ناراحتی مردم موثر بود.

خوشبختانه با افزایش کانالهای اطلاع رسانی از طریق اینترنت، شبکه های ماهواره ای و رادیویی دیگر جلوگیری از آگاه شدن مردم هم از هیچ طریقی امکان پذیر نبود.

حکومت ایران با صرف میلیون ها دلار و برگزاری شوهای خیابانی ساختگی مانند 22 بهمن و جشن های فرمایشی مانند جشن هسته ای و فضایی و ... و عوام فریبی های گوناگون در طول 4 سال اخیر بنای خانه ای سست و پوشالی را نهاده بود که ظاهری دلفریب، زیبا و استوار داشت اما همچون حبابی، شکننده و توخالی بود.

همه اقدامات فوق به اضافه گذشته غیر شفاف و ظلم و ستم و تبعیض و کشتارهای قبلی این رژیم باعث شد تا کاسه صبر مردم لبریز شده و نارضایتی فروخفته ای که در طول سالیان سال جمع شده بود را بیرون بریزند.

واینگونه بود که این خانه پوشالی و حباب توخالی از هم گسست و متعاقب آن، هم رژیم پوست انداخت و چهره واقعی خود را نشان داد، هم مردم فرصتی یافتند تا اعتراض کنند.

چه کسی فکرش را می کرد که جمهوری اسلامی به مرحله ای برسد که مجبور شود نماز جمعه اش را سانسور کند، آن را مستقیم از رادیو پخش نکرده و پس از سبک و سنگین کردن از تلویزیون پخش نماید؟

چه کسی فکر می کرد که جمهوری اسلامی روزی مجبور شود برای پراکنده کردن نماز گزاران "نماز وحدت آفرین جمعه" از گاز اشک آور، پلیس ضد شورش و نیروهای لباس شخصی اش استفاده نماید؟

چه کسی گمان می کرد باز هم روزی برسد که مردم، از همه اقشار، یکدل و یکزبان در صفوف نماز جمعه حاضر شوند؟

جمهوری اسلامی مطابق با فعل و انفعالات روز و منافع خودش، همیشه در خلال نماز جمعه مردم را تشویق به شعارهای "مرگ بر ..." می کرد. این دفعه نوبت " مرگ بر انگلیس " بود؛ چرا که حساب آقا مجتبی را بلوکه کرده بود. چه کسی فکر می کرد در صف نماز جمعه هم مردم با این شعارها همراهی نکرده و شعارهای واقعی نظیر "مرگ بر روسیه" سر دهند؟

چه کسی گمان می کرد روزی را ببنیم که همه فعالان سیاسی، چهره های دانشجویی و حتی چهره های انتخاباتی حامی کاندیداهای مخالف را که به زعم خودشان رهبران و متفکران جنبش مردمی بودند دستگیر کنند اما مردم همچنان به صورت خودجوش و هوشمندانه و با پیشروی و عقب نشینی استراتژیک، به اعتراضات خود ادامه دهند؟

چه کسی فکر می کرد با توجه به محیط ترس و فشاری که ایجاد کرده بودند باز هم روزی برسد که مردم به مانند روزهای اول انقلاب در خیابان حاضر شوند و بر علیه حکومت و سردمداران آن شعار بدهند؟

چه کسی گمان می کرد روزی برسد که از پشت بام همه خانه های تهران فریاد "الله اکبر" برای اعتراض به اقدامات رژیم سر داده شود؟

اینک ما شاهد همه موارد نادر فوق هستیم. این همه اتفاقات شدنی نبود مگر با حضور 4 ساله احمدی نژاد و تلاش ناشیانه رژیم برای تداوم سلطه این بلای آسمانی بر ملت ایران. احمدی نژاد ایران را به سوی ویرانی، فساد و بی اعتباری به پیش برد و حامیان حکومتی وی علی رغم دیدن همه این واقعیت ها دست از حمایت او بر نداشتند.

رهبران حکومت ایران با دست زدن به چنین اقدامی، خودشان، خویش را از مشروعیت انداختند. اکنون ما یکطرف حکومتی داریم با عده ای جیره خوار و مواجب بگیر، که خود را عاشق سینه چاک حکومت نشان می دهند و در طرف دیگر خیل انبوه ایران و ایرانیان و دلسوزان به مردم قرار دارند. بینشان اما، شکافی عظیم و بی منتها ایجاد شده است. و این شکافی است که هیچ گاه ترمیم نخواهد شد.

شنبه 27 تیر 1388


مطلب را به بالاترین بفرستید:

Balatarin