در طول تاریخ شکوه مند 2500 ساله، ایران چندین بار مورد تاخت و تاز وتهاجم ویرانگر اطرافیان قرار گرفته است؛ اما هیچگاه ایرانی ها تسلیم نشدند و برعکس، هر بار به طریقی با فرهنگ و شخصیت متمایز خویش، مهاجم را نیز تحت شعاع قرار داده و در خود حل نموده اند. و در یک کلام، "اینان مردمی هستند که هیچگاه زانو نزده اند" و هر بار ایستاده مرده اند.
ماجرای جمهوری خواهی مردم در دهه چهل و پنجاه هم گواه دیگری بر این مدعاست. از کشتار سال 42 تا سال 57، به مدت 15 سال مردم چون آتش زیر خاکستری بودند که پی گیر کمترین حقوق پایمال شده خویش، یعنی آزادی و جمهوریت بودند و در مناسبت های متعدد گهگاهی زبانه می کشیدند و دوباره به زیر خاکستر رانده می شدند. تا اینکه در بهمن 57 دیگر کسی را یارای ایستادگی در مقابل این شعله های به پا خاسته نبود.
حکایت امروز ما، اما بی شباهت به آن دوران نیست. مردم امروز، بی گمان حکومت شاه در دوره قبل از انقلاب را ارجح بر حکومتی می دانند که اکنون به نام اسلام بر مردم تحمیل شده است. در هر دو حکومت، دیکتاتوری به عنوان یک اصل بوده و هست اما یک فرق بارز بین این دو حکومت مشهود است. شاه با همه معایبی که داشت، وطن پرست بود و مردم ایران را دوست داشت و همیشه در جهت اعتلای ایران و ایرانی ها گام بر می داشت. بررسی اعتبار ایران و ایرانی ها در مجامع جهانی در دوره پهلوی و دوره فعلی خود موید این مدعاست. اما در حکومت فعلی حتی کوچکترین نشانه های وطن دوستی و میهن پرستی دیده نمی شود. کوچکترین نشانه های دلسوزی برای ملت و احساس مسوولیت در برابر آنها. و این خبط آشکاری است که راه ملت و حکومت را از هم جدا نموده و شکافی بی منتها و غیر قابل ترمیم بین آنها به وجود آورده است.
آری اینان مردمی هستند که هیچ نیرویی قادر نخواهد بود وادارشان کند که زانو بزنند. گلوله برفی به راه افتاده است و دیر یا زود، شاهد بهمنی عظیم خواهیم بود.
پنجشنبه 11 تیر 1388
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر