جنبش سبز در روز عاشورا از رهبران خود عبور کرد و نشان داد که این جنبش مهار شدنی نبوده، ترس و وحشتی در دل افرادش نیست و حتی استعداد کارهای پیش بینی نشده ناگهانی [مانند کنترل میدان ولی عصر] و گرایش به خشونت را نیز دارد. به راستی اگر تا به حال این رهبران بودند که با بیانیه های خود به طور مستقیم یا غیر مستقیم به جنبش خط می دادند و جنبش را احیا کرده و سپس خود را همراه جنبش و یکی از افراد آن اعلام می کردند، اما روز عاشورا نقطه عطفی برای خاتمه دادن به این روش بود. در این روز این مردم بودند که رهبران جنبش را احیاء کرده و به دنبال خود کشیدند.
در حالی که حکومت همه چیز را خاتمه یافته تلقی کرده و انتظار چنین کنشی را از مردم نداشت، در روز عاشورا به راستی غافلگیر گردید. ترس، اضطراب و واهمه حکومت هم از همین ماجراست. آتش زیر خاکستر، هر لحظه احتمال گر گرفتن دارد و این مردم اکنون بسان همان آتش زیر خاکستر گردیده اند. اکنون کشمکش بین سرکوبگران و مردم معترض به نقطه جالبی رسیده است. مردم همیشه حاظر و آماده اند، اما سرکوبگران را تا کی می توان آماده و مجهز نگه داشت. چنین رویکردی باعث فرسایش سرکوبگران و بالاتر رفتن روحیه و توان معترضین خواهد گردید.
شاید آقای موسوی با دیدن این صحنه ها به این نتیجه رسیده باشد با این راهی که مردم در پیش گرفته اند مهار این جنبش ناممکن است و دیگر نیازی به بیانیه و راهکار برای ادامه حضور مردم برای باز پس گیری رایشان نیست. مردم اکنون به باز پس گیری رایشان راضی نبوده و مستقیم کاخ ظلم و ستم و کاخ نشینانش را هدف گرفته اند و سطح توقعات مردم از جنبش هم بالا رفته است. در چنین جوی گرفتن امتیازات حداقلی برای شروع کار اصلاحات حکومت معقول و قابل حصول به نظر می رسد و آقای موسوی به درستی از چنین موقعیتی استفاده کرده و همان خواسته های پایه ای اولیه را که جنبش با آن شروع شد، به طور واضح و شفاف خواستار شده اند و تاکید هم کرده اند که اصلاح امور نیاز به زمان دارد و یک فرآیند تدریجی است.