۱۳۸۸ تیر ۸, دوشنبه

پاسخ به تاریخ

30 سال پیش، محمد رضا پهلوی پس از خروج از ایران و به ثمر رسیدن انقلاب، در عمر کوتاه باقی مانده خود کتاب "پاسخ به تاریخ" را نگاشت تا شرح کارهایی که انجام داده بود و اهداف و برنامه هایی که داشت را توضیح داده باشد و وجدان خویش را آسوده سازد.

او بر این نکته واقف بود که قضاوت تاریخ، بی رحم و بی ملاحظه خواهد بود. تاریخ را نمی توان فریفت و اینچنین بود که او با نوشتن این کتاب، پیشاپیش به دفاع از خویش در برابر کارهایش پرداخت. حداقل کاری که کرد این بود که صدای مردم کشورش را شنید و در صدد پاسخگویی برآمد.

این مقدمه را گفتم تا به اوضاع کنونی ایران بپردازم. نوشته زیر اندرزی خطاب به کودتاچیان، بخصوص دو رهبر اصلی این خیانت، آقای خامنه ای و آقای احمدی نژاد می باشد.

شما بدون اینکه اندکی احساس مسوولیت نسبت به مردم داشته باشید، هرکاری که دلتان خواست انجام دادید. در حالی که برنامه ای از پیش تعیین شده برای خیانت به آرای مردم تدارک دیده بودید – شاهد این مدعا تعویض وزیر کشور چندی قبل از انتخابات و آوردن دو نفر از نزدیک ترین اطرافیان احمدی نژاد که در دروغ گویی و رشوه خواری و خیانت شهره اند - مردم را با فریب به پای صندوق های رای کشاندید. من حتی کسانی از ایرانیان خارج از کشور را می شناختم که چندین کیلومتر مسافرت کرده بودند تا یک رای به صندوق بیندازند و دین خودشان نسبت به ایران و ایرانی ها را ادا کرده باشند.

و آنگاه که شما به عنوان بزرگ ترین مدافعان و حامیان ملت می بایستی ندای مردم را می شنیدید و آرایشان را پاسداری می کردید، اینچنین ناجوانمردانه از رای مردم گذشتید. و هنگامی که مردم برای دفاع از حق پایمال شده خودشان به خیابان ها آمدند، شما با سکوت معنی دار در برابر اعمال کسانی که با نام شما به ضرب و شتم و کشتار مردم و تخریب خانه ها و اموال آنان پرداختند، بر اعمال آنها صحه گذاشتید. آیا هیچ اندیشیده اید که تاریخ در مورد شما چگونه قضاوت خواهد کرد. آقای احمدی نژاد! شما گرچه انسان متبحری هستید اما بدانید که تاریخ را نمی توان با بیان جملات وقیحانه و اتهام زنی به دیگران و پرونده سازی دور زد. تاریخ را نمی توان با تغییر دادن تعاریف اولیه و آمارسازی گول زد! تاریخ را نمی توان با نقش بازی کردن فریب داد. نمی توان مجوزش را لغو کرده یا از انتشار آن جلوگیری کرد!

آقای خامنه ای، تاریخ را نمی توان با حکم ولایی وتو کرد. نمی توان با فرستادن لباس شخصی ها و کشتن بی گناهان سرکوب کرد و ترساند. نمی توان با دستگیری نویسندگان و روزنامه نگاران و دگراندیشان صدایش را خفه کرد. نمی توان با بر پا کردن نماز جمعه و خطابه ای ماهرانه، تطمیع یا تهدید نمود.

آیا هیچ اندیشیده اید "روزی که حقایق آشکار گردد"، چگونه باید پاسخگوی جفای به میلیون ها امانتی باشید که در حقشان خیانت نموده اید. شما که مدعی عدل علی (ع) هستید. شما که مدعی انتظار برای ظهور مهدی (عج) می باشید. آیا عدالت علی (ع) این گونه بود؟ آیا اینگونه بایستی به استقبال امام زمان رفت؟ آیا این گونه مقدمات ظهور را فراهم می کنید؟ با دروغ؟ عوام فریبی؟ حیف و میل بیت المال؟ ظلم و ستم به مردم؟ خیانت در امانت؟ کشتار بی گناهان؟

آری همان گونه که گفته شد، وجدان تاریخ، قاضی بی رحم و بی ملاحظه ای خواهد بود. شما که همین الان هم پاسخ قانع کننده ای برای مردم ندارید، فردا در دادگاه تاریخ نیز محکوم خواهید بود. بنا براین اگر می خواهید که حداقل نام بدی از خود بر جای نگذارید، تا دیر نشده کاری کنید. خوشبختانه تا به حال ادعای معصوم بودن نکرده اید؛ پس اشتباهات خویش را بپذیرید و در جهت جبران آن برآیید. شاید بتوان اندکی از آب رفته را به جوی باز گرداند.

دوشنبه 8 تیر 1388

۱۳۸۸ تیر ۶, شنبه

برای میر حسین موسوی که به قول خاتمی نباید تنهایش گذاشت

مانند دوره های قبلی، تصمیمم بر این بود که رای ندهم. بعد از افتضاحاتی که احمدی نژاد به بار آورده بود، مانند میلیون ها ایرانی در سرتاسر دنیا، که غرورشان جریحه دار شده بود، من هم ناراحت و افسرده بودم و دوست داشتم شرایط تغییر کند. دوست داشتم دوباره بتوانیم به ایرانی بودن خود افتخار کنیم. دوست داشتم دنیا ما را به چشم 70 میلیون احمدی نژاد ننگرد. اما افسوس که همه روزنه های امید را بسته بودند. بدون شک هیچ گاه دوست نداشته و ندارم به امثال توکلی، قالیباف، رضایی، حداد عادل، ولایتی و ... رای بدهم. ظاهرا تنها مهره هایی که به نظر می رسید از غربال عبور می کنند، همین ها بودند و بس.
تا اینکه، ناگهان روزنه های امید باز شد. بالاخره طرفداران اصلاحات توانستند خاتمی را به صحنه بیاورند. خاتمی که خود را بازنشسته کرده بود، با اصرار اصلاح طلبان و با درک حساس بودن شرایط، جلو آمد. اینجا بود که به بزرگ بودن این مرد ایمان آوردم. او از خودگذشتگی کرد و این برای ایرانی ها قابل تقدیر بود. خاتمی ابتدا تلاش کرد تا موسوی را مجاب کند که کاندیدا شود. اما میر حسین راضی به این کار نشد. در نتیجه او به ناچار خودش کاندیدا می شود اما با این شرط که اگر میرحسین آمد، او انصراف خواهد داد. و این چنین بود که موجی از شور و خوشحالی در میان اصلاح طلبان، جوانان، دانشگاهیان و ... دمیده شد. اما این خوشی، دیری نپایید. اندکی بعد میر حسین پا به عرصه می گذارد و خاتمی سریعا انصراف می دهد. من هم مانند خیلی های دیگر با غم و اندوه شوکه شدم. خاتمی را خیلی خوب می شناختم اما میر حسین را نمی شناختم. نمی دانستم آیا او شبیه خاتمی هست یا نه. مانند خیلی های دیگر، یکی دو هفته ای در حیرت و ناراحتی بودم تا اینکه دیدم خاتمی شدیدا از میر حسین طرفداری می کند. اینجا بود که مانند خیلی های دیگر با خود اندیشیدم که حتما سید، چیزی در میر حسین دیده است که اینچنین از او حمایت می کند. کم کم تبلیغات انتخاباتی و سفرها شروع شد. اولین صحبت ها. قبول نداشتن نظارت استصوابی و انتقاد های قاطع و بجایی که از دولت احمدی نژاد می کرد. کم کم به او علاقه مند شده بودم اما هنوز ته دلم کمی شک داشتم. تصمیم گرفته بودم که خودم در انتحابات شرکت کنم اما هنوز برای تبلیغ میر حسین و تلاش کردن برای آوردن دیگران به صحنه، به خصوص کسانی که شناسنامه شان سفید بود، زود می نمود. تا اینکه مناظره ها شروع شدند. اولین مناظره میر حسین، حساس ترین مناظره او بود. ابتدای مناظره، احمدی نژاد حمله انتحاری غیر منتظره ای را آغاز کرد؛ حمله ای که گمان می کرد مانند دورقبل خواهد توانست خودش را روی موج تنفر از هاشمی انداخته و رای جمع کند. این حالت تهاجمی و غیر منتظره باعث شد که در طول مناظره، لرزش صدای میر حسین محسوس باشد. اما با همه این تواصیف، یک ویژگی بارز میر حسین، در کل مصاحبه رخ می نمود: صداقت. علاوه بر ادب و حجب و حیا و ذکاوت، کاملا معلوم بود که حرف هایش صادقانه است. بر خلاف احمدی نژاد که از چهره و اعمالش، منافق بودنش عیان بود. اینجا بود که کم کم شیفته میر حسین شدم. با سپری شدن باقی مناظره ها، به این نتیجه رسیدم که میر حسین تا حدود زیادی می تواند مانند خاتمی عمل نماید.
آنگاه به دنبال جواب و توجیهی برای سوال های بی پاسخ ذهنم گشتم. اینکه به هنگام قتل عام سال 67 او شخص اول مملکت نبوده و دستور و فتوای این قتل ها از جای دیگری صادر شده بود. میر حسین را برای مدیریت و اداره کشور از لحاظ اقتصادی و اجتماعی گماشته بودند و اصولا در این نوع موارد او نقشی نداشت. در مورد انقلاب فرهنگی و باقی خصوصیات انقلابی میر حسین هم دو دلیل قانع کننده برای خودم داشتم. یکی اینکه هر چیزی در ظرف زمانی و مکانی خودش سنجیده می شود و دوم اینکه همه آدم ها در گذر زمان و با افزودن تجربه تغییر می کنند. مخملباف، سازگارا و خیلی های دیگر نمونه های این نوع تغییرند. میر حسین هم در مناظره ها نشان داده بود که متحجر نیست بلکه معلوم بود که باهوش است و ذهن بازی دارد. برداشت وی از اسلام منطبق بر رحمت بود، برخلاف برداشت منازعه جویانه، افراطی و منفعت طلبانه احمدی نژاد، اطرافیانش و گروه حاکم.
خلاصه اینکه در روز رای گیری، هم خودم به میر حسین رای دادم و هم چندین نفر دیگر را برای رای دادن به او بسیج کردم. ولی مهم تر این بود که چند تا رای اولی! بزرگسال را هم راضی کردم که به او رای بدهند. تا اینکه قضیه شب انتخابات و کودتا علیه رای ملت پیش آمد و تبریک صبح 23 خرداد آقای خامنه ای. قضیه کمی بقرنج شده بود. اولین واکنشهای میرحسین خیلی جالب بود. "تسلیم این بازی خطرناک نخواهم شد". او بر دفاع از رای مردم تاکید می کرد و من کم کم داشتم به این نتیجه می رسیدم که این مرد بزرگ تر از آن بود که من می اندیشیدم. او تسلیم نشد. تا جایی که غسل شهادت کرد و به میان مردم آمد. حتی سخنرانی جذاب و فریبنده و اشکهای ... آقای خامنه ای در نماز جمعه هم راه به جایی نبرد و او ثابت و استوار روی حرف خودش ایستاد.
خوشحالم از اینکه که به او رای دادم. مردی که در مناظره اش یکبار گفت که من هنوزم یک انقلابی ام و در عمل هم خیلی زود گفته اش را ثابت کرد. مردی که نه شهوت قدرت داشت و نه توانستند او را تطمیع کنند. مردی که قلبش برای مردم کشورش می تپد و در مقابل رای مردم احساس مسوولیت می کند. مردی که تسلیم تقلب و ستم و زور و تهدید نشده است. مردی که علاوه بر خصوصیات مثبت خاتمی، یک ویژگی بارز دیگر هم دارد: شجاعت. مردی که برای پیشرفت ایران، به قاطعیت، صداقت و ذکاوت شخصی مانند او نیازمندیم ... .